|
من بي تو تمام ميشوم و با تو تمام |
یادت هست چقدر میپیچیدمش توی هفتلایه حرف و کلمه و .... تا کسی پیدایت نکند؟
باورت میشود خودم نشستم کلمه کلمهاش را برای همهشان گفتم؟
خیلی سخت بود،بدن درد عجیبی گرفتم.سردردی که تا به حال نداشتم.
چه خوب که بعدش رفتیم کلاردشت، چه خوب که توی آن ترافیک عجیب و غریب ماندیم حتی.
چه خوب بود که من برگشتن از دریا محمدحسین اومد توی ماشین ما و جلو نشست و با رضا تا خود ویلا حرف زدن و منم های های زیر روسریم گریه کردم.
باورت میشه؟ اصلا هستی تو؟ زندهای؟ چیزی ازت مونده؟
راستی عجب سفری بود...
جلوی آینه ایستاد.خسته و داغونتر بود از اونیکه بخواد لکههای آینه اذیتش کنه.ولو شد روی تخت، یاد جملهی نگار افتاد، اخه خونه چشه که میریم سفر؟
قرار سفر رو گذاشته بود. سفر گروهی، با مدتی حدود یکسال، همسفرایی که چند ساعت دیگه میخواست برای اولین بار ببیندشون. حالا داشت روی تخت خودخوری میکرد، چی بود این سفر آخه؟این همه ماجراجویی رو بزار کنار و یکم مثل بقیه زندگی کن.صبح پاشو بچهداری کن، پارک برو،ناهارتو بپز،کتاب بخون، من از این همه ماجراجویی و سفر و بیتلعقی تهش برات میترسم دختر...
پ.ن: ادامه دارد...
عنوان سومین کتاب که امسال خوندم،
نوشتن با دوربین.مصاحبهای با ابراهیم گلستان.عنوان کتاب خیلی قلقلکم میداد و انگار به قول مهرانه یک ارزش افزودهای بود برای کتاب.
من از ابراهیم گلستان چند جملهای شنیده بودم فقط،از همسر، به نویسندگی میشناختمش انگار.به صاحبنظر بودن در این حوزه.و بیشتر از خودش اسم دخترش رو شنیده بودم؛ لیلی گلستان.
کتاب مصاحبهی دانشجوی رشتهی سینماست که در لندن بورسیه شده و راجع به افراد تاثیرگذار سینمای ایران برای تز دکتریش داره کار میکنه.کتاب پر بود از مفاهیم و عبارات و کلمات سینمایی.این روند خوندن من رو کمی کند کرده بود در ابتدا و طول کشید تا آشنا بشم.
با این فضای غریبهی تخصصی سینما، چیزی که منو نگه داشت به ادامه دادن، شخصیت ابراهیم گلستان بود.شخصیت منحصر به فردی که خوندنش برای من که آدمها برام جالب هستن،خیلی جذاب بود.
کتاب مصاحبه، به نظرم درآوردنش راحت نیست.زبان کتاب بین شکسته و محاوره و کتابی رفت و برگشت داشت و این آزاردهنده بود.
در مجموع کتاب خوندنی و جذابی بود برای من.
خوشحالم که نسخهی چاپی ش رو خوندم و توی کتابخونه دارمش.
و اگر زندگینامه و خوندن راجع به آدمها براتون جالبه، پیشنهادش میکنم بهتون.
دلم دارد قرص میشود...
تنظیماتی که شدیدا به هم ریخته بود دارد برمیگردد سرجایش...
خدایا دمت گرم!