من بي تو تمام ميشوم و با تو تمام

انگار در صندوقچه ی قدیمی رو که گوشه ی یک انبار بزرگ بزرگ پیدا شده،خاک گرفتن،باز کردن،دیدن یک شمع توش روشنه.

توی تاریکی،توی انبار کوچک و تاریک،چقدر دیدنش آدم رو خوشحال می کنه‌.

مثل وقتی میخوای به مقصد برسی و ذوق داری زودتر هواپیما بشینه...

مثل خیلی لحظه های خوش دیگه،نه؟

نه!تو یک حس منحصر به فردی.از رهایی...لطفا باش..

هرچه هستی باش،اما باش...

+تاریخ یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰ساعت ۲:۲۷ ق.ظ نویسنده نیک اندیش |